سکوت پرپر

وسعت شب در امتداد چشمانت جای داشت

وتا می رفتی

ستاره ها را به آسمان سنجاق کنی

ناگاه وزیدن باد

دست هایت را با خود می برد

و آوازهایت در زمستان فصل بی ابرویی کلاغ ها

یخ می بست

ورنج

این همه رنج

حرفی نمی زنی

تنها با غمگینی ات مچاله می شدی

و با دنیایی سکوت پرپر

/ 87 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه حسینی علی آباد

در من صدای گریه ی یک بچه اژدها که فحش می دهد به تمام فرشته ها شعر زندگی زورزورکی یه ماهی سیاه آسمون جل با یه گربه ی سفید خالمخالی به روزم. بیا! خب؟

مهری

سلاااااااااااااااااااام[نیشخند] با اینکه از این جور شعرا چیزی سر در نمی یارم ولی خب به رسم ادبم شده باید بگم قششششششنگ بود[چشمک]

مرجان

سلام ممنون از حضورت وبلاگ قشنگی داری البته تعارف نیست مطالبه زیبایی نوشتی[گل]

لیلا

درود دوست خوبم.. خیلی سخته که در سکوت بشکنی و تنها خودت شاهد شکستنت باشی و ...[ناراحت]

لیلا

درود سپاس از حضور همیشگیت. سکوت میکنم که تنها سکوت چاره تنهایی های من است [گل] فریاد نمی زنم

سونیا

سلام حمید جون تبریک میگم واقعا این شعرت قشنگه . موفق باشی.تعارف و اخر سال خوبی هم شعرای قوی و زیبایی هستن.موفق باشی

سونیا

سلام حمید جون تبریک میگم واقعا این شعرت قشنگه . موفق باشی.تعارف و اخر سال خوبی هم شعرای قوی و زیبایی هستن.موفق باشی

بهارک

کاش یه قسمت از شعرای اجق وجقتو اختصاص میدادی به بی لیاقتی بهضیا مثل.....