آزادی

می خواهی ستاره هارا بشمار

می خواهی روز ها را

هر دومان نمک گیر زمینیم

به یک مفهوم

زمینی که نه آبادی اش دلخوشی داشت

نه ویرانی اش

که وحشی ساختن تبریز را ترجیح می دهم

به خوش خیالی از عشقی

که بوی سوختن اش بلند می شود

روزی که من اجازه می گیرم

شبیه خودم زندگی کنم

روزی که پاییزجاخشک کرده

آواززخمین شاعربه چرک می نشیند

آسمان را به نیت چشمانت نقاشی کنان

وسوسه ی زیستن در من خلاصه می کند

اما چه زیستنی

که هر بار به قصاص مرگ

تو اشتها می کنی

مشت مشت به فرختن

آزادی که هرگز زاده نشده بود

هرگز

/ 104 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمددیهیم

کاش بودم يک کبوتر ....دور گنبد ميزدم پر آرزو دارم شبي را........ بگذرانم با تو دلبر يا سلطان ،ياسلطان،يا رضا جان آپم

ترتیزک

تاملی بر مجموعه شعر "دراین نه در سیزده " سروده آفاق شوهانی

ترتیزک

تاملی بر مجموعه شعر "دراین نه در سیزده " سروده آفاق شوهانی

مونا

سلام با بیان شعر واقعا برخی از معناها به دل میشینه مرسی و موفق باشی

دخترباران

سلام وب قشنگ وپرباری دارین موفق باشین فقط فکر کنم خیلی دیر به دیر آپ می کنین.نه؟[چشمک]

هدیه

سلام دوست عزیز اگه مایل به تبادل لینک باشی خبرم کن . با تشکر[گل]

دخترباران

این دغدغه میان آزادی ونان دیریست که جان آمده از آن به میان یک روز بود قیمت نان آزادی یک روز دگر قیمت آزادی نان[گل]

Hedi shaw

خیلی قشنگ بود...خوشحال میشم به منم سر بزنی[لبخند]

الهام

آه میکشم تو را با تمام انتظار پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار میرسد بهار و من بی شکوفه ام هنوز آفتاب من بتاب ، مهربان من بتاب